جهانرابه شاعران بسپارید مطمئن باشید کلمات را بیدار می کنند و در کرت ها٬ گل و گندم می کارند
جهانرابه شاعران بسپارید بیابان و باران هردو خوشحال می شوند و هردو جوانه می زنند از سرانگشت کودکان دبستانی
جهان را بهشاعرانبسپارید مطمئن باشید سربازان ترانه می خوانند و عاشق می شوند و تفنگ ها سر بر قبضه می گذارند و بیدار نمی شوند
جهان را بهشاعرانبسپارید دیوارها فرو می ریزند و مرزها رنگ می بازند درختان به خیابان می آیند در صف اتوبوس به شکوفه می نشینند و پرندگان سوار می شوند و به همه ی همشهریان تخمه ی آفتابگردان تعارف می کنند
مگر همین را نمی خواستید؟ پس چرا بیهوده معطل مانده اید؟ از تامل و تردید دست بردارید و جهان را به شاعرانبسپارید
این قافیه های سرگردان اگر سر از صندوق ها در نیاورند پیر می شوند و پرنده نمی شوند و جهان بی پرنده جهنمی است که فقط شلیک می کند...