با سرخگل بگوی که تیغی به من دهد
تیغی چنان که بگسلد این تازیــانه را
هر دانه باغ و باغ بهاری شود اگر
تٵیید تو به بازار رسانـد جوانـه را
کوچک ترین نسیمت اگر یاریم کند
طی می کنــم خزان بزرگ زمانه را
با اشکش آب دادم و با مهرش آفتاب
وقتی دلـم به یـاد تو افشاند دانـه را
ای عشق ماکه با توکناری گرفتهایم
سرسبز و پر شکوفه بدار این کرانه را
با دست خـود به شاخه ببندش اگر نه بـاز
طــوفان ز جـاى مـی کنـد این آشیـانه را
عشـق ای بهار مُستتر ای آنکه در چمن
هر گل نشانه ایست توِ بی نشانــه را
من هم غزلسرای بهارم چو بلبلان
با گل اگر چه زمزمه کردم ترانه را
من عاشق توام ای عشق و هر زمان
نامی زنانــه بر تو نهادم بهانــه را
حسین منزوی
گرامی ترین چیزها.....ما را در سایت گرامی ترین چیزها.. دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 307